کودک آزاری و پیامد های روانی آن

0
44 مشاهده


دکتر پروانه محمدخانی

استاد روانشناسی بالینی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی

کودک آزاری در انواع جسمانی، روانی، جنسی و غفلت از کودک، سابقه ای به درازای عمر بشر دارد، هرچند به عنوان یک معضل بهداشتی دیرزمانی نیست که مورد توجه قرار گرفته است. در تعریفی محافظه کارانه کودک آزاری به هر گونه رفتار نامناسبی که بر عملکرد رفتاری شناختی، عاطفی و جسمی کودک تأثیر منفی داشته باشد گفته می شود. در این مقاله  به کودک آزاری که اغلب در روند تعامل کودک و والدین بویژه در شرایط وجود تعارض رخ می دهد، پرداخته می شود. حل تعارض به فرآیندهایی اطلاق می شود که در تعامل های بین فردی از سوی طرفین به کار گرفته می شود تا به توافق نایل شوند. تمایل افراد برای رسیدن به هدف از یک سو و میل به حفظ رابطه با دیگران از سوی دیگر باعث شکل گیری روش هایی برای حل تعارض می شود که در هر یک از گروهای سنی متفاوت است. این روش ها عبارتند: از اجبار، روان سازی، حل مسأله، کناره گیری و توافق.

   برای گروه والدین این ابعاد در چهارچوب کودک آزاری فیزیکی، عاطفی، جنسی با فاعلیت والدین در نظر گرفته شده است. بنابراین در این چهارچوب انواع آزار عبارتند از:

 ۱-روش های استفاده از زور فیزیکی برای مثال: سیلی زدن، نیشگون گرفتن، و یا اعمالی مثل پرتاب کردن، فشردن و تکان دادن دست. سایر روش ها شامل شلاق زدن، زدن با ترکه، سوزاندن، استفاده از آتش سیگار و گاز گرفتن می شوند.

 ۲-روش های حل تعارض همراه با آزار عاطفی یا آزارهای کلامی و غیرکلامی، سرزنش یا تحقیر، ناسزا گفتن، مسخره کردن، دست انداختن، اسم گذاشتن روی کودک، انتقاد کردن و قهر با او، اعمال مقررات و کنترل شدید و نامعقول، ترساندن مکرر کودک از تنبیه سخت بدنی، انتظارات و برخوردهای نامتناسب با سن کودک، به خدمت گرفتن کودک در جهت ارضاء نیازهای عاطفی خود، پاسخ‌های رفتاری غیر قابل پیش‌بینی والدین که باعث بی‌ثباتی و دگرگونی شناختی کودک شود، استفاده از کودک در منازعات با همسر و افراد دیگر، فشار به کودک یا تطمیع او برای انجام تشریفات یا مراسم و مناسک خاص، و بردن کودک در مکان ها و شرایطی که با سن او مناسب نیست، استفاده اقتصادی از کودک به نحوی که بهزیستی وی به خطر افتد-برای مثال گذاشتن وظایف شغلی بر گردن کودک-، بیان کلمات بیش از حد یا، پرحرفی با کودک، یا انجام فعالیت های بیش از حد انتظار یا عملکرد خارج از محدوده استاندارد بصورت سخت گیری یا سهل گیری بیش از حد معمول (محمدخانی، ۱۳۷۸، اویسی، اردبیلی، مجدزاده، محمدخانی، راد و لو،،۲۰۱۰، اویسی و همکاران، ۲۰۱۰).

بدرفتاری با کودک و کودک آزاری پدیده پیچیده ای است که می تواند به انواع شرایط زمینه ساز مشکلات اجتماعی و روانی بیانجامد. بندر و همکاران (۲۰۰۷) تنبیه سخت و عواقب رشدی و آسیب شناسی روانی آن را که در روند احساس مورد پذیرش بودن و سازگاری کودک خدشه وارد می کند در یک مطالعه بین فرهنگی نشان دادند. پیمان نامه حقوق کودک در ایالت متحده(۲۰۰۷) هرگونه رفتار تنبیهی از جانب والدین یا سرپرستان کودک بویژه تنبیه شدید و غیرعادلانه را ممنوع اعلام کرده و اظهار می دارد که این نوع رفتارها اگرچه ممکن است حاکی از طرد کودک از سوی والدین نباشد سازگاری روانشناختی کودک را مخدوش می سازد و فرایند رشدی او را مختل می کند(چی –هوگی چونگ و کی -جیار یو، ۲۰۱۸). برای مثال افسردگی، سوء مصرف و وابستگی به مواد، همینطور ارتکاب به خشونت خانوادگی و کودک آزاری به طور پایایی در قربانیان آزار گزارش شده است.

رابطه آشفتگی محیط دوران کودکی و مشکلات بعدی برای مثال سوءمصرف مواد و الکل در بزرگسالی در مطالعات طولی در سالهای گذشته ارزیابی شده و مکرر در نوشته های پژوهشی به آن پرداخته شده است (آلمپی

، ۲۰۱۷). برای مثال روهنر، خالکو و کرونویر[۶]( ۲۰۰۸ ) اظهار داشته اند والدین نقش مهمی در تحول روانشناختی کودکانشان ایفا می کنند. آنها بر اساس تئوری طرد و پذیرش بین فردی می نویسند کودکان به عشق و گرمی (پذیرش) والدین نیاز دارند و این به طور مثبتی با سازگاری روانشناختی آنها همراه است. بر عکس کودکانی که گرمی از والدین دریافت نمی دارند، احساس می کنند که مورد طرد آنها قرار دارند. روهنر و همکاران (۲۰۰۸) والدین طرد کننده را در چهار دسته قرار می دهند.

(۱)والدین سرد و بی عاطفه (برای مثال فقدان عاطفه والدینی)،

(۲) والدین خصومت ورز و پرخاشگر (برای مثال والدینی که کودک خود را مورد ضرب و جرح قرار می دهند)،

(۳) والدین بی تفاوت و غفلت کننده (برای مثال به کودک توجه نمی کنند)،

(۴) والدین طرد کننده نامتمایز(برای مثال طوری رفتار می کنند که کودک دوست داشتنی نیست).

میراندا، افسو، اپستیو و پاچینی(۲۰۱۶)می نویسند در چنین خانواده هایی اگر کودک به طور مداوم مورد تنبیه قرار گیرد بویژه نوع شدید آن، احساس طرد می کند و در نتیجه دچار ناسازگاری روانشناختی می شود.

چن و لئو[۱۰](۲۰۱۲) نقش میانجی گرمی ادراک شده والدین و تنبیه والدین را در روستاهای چین نشان دادند که موید پذیرش کودک است که ممکن است اثرات سوء تنبیه را کاهش دهد.

مواردی مثل ارتکاب به پرخاشگری در بزرگسالی، پایین بودن عزت نفس، وابستگی، خود کفایتی منفی، غیر پاسخگو بودن عاطفی، بی ثباتی هیجانی و توسعه یک دیدگاه منفی به زندگی از پیامد های روانشناختی آزار در دوران کودکی است (روهنر و همکاران، ۲۰۰۸).

لین درت و همکاران (۲۰۱۴) رابطه بین آزار جنسی و جسمی در دوران کودکی و اضطراب و افسردگی در بزرگسالی را نشان داده اند. مطالعات در ایران انواع مشکلات درون ریزی شده و برون ریزی شده را در کودکانی که در شرایط آزار به سر می برند نشان داده اند (محمدخانی، ۱۳۷۸). رابطه بین رفتارهای پرخاشگرانه در بزرگسالی و تجربه تنبیه در دوران کودکی توسط گروگن-کیکر(۲۰۰۴) به تصویر کشیده شده است.

پژوهشگران طیف وسیعی از موضوعات شامل مسائل روانشناختی، رفتاری و عاطفی را از اثرات جو آشفته در خانواده می دانند. گارمز-گاردیکس، استراس، کاروبلس، مانوز-ریواز و آلمندورس  به بسیاری از مشکلات رفتاری دراز مدت که پیامد تنبیه در دوران کودکی است اشاره دارند. کودکان در فضای پر استرس، درد عاطفی و ضربه، به زندگی خود ادامه می دهند.

آن ها با مشکلاتی مثل فقدان حس این که چه چیزی نرمال است و چه کسی هستند، پنهان کاری و همینطور از دست دادگی معنی دارکارکرد روبرو هستند. غیر قابل اعتماد بودن و بد قولی های حاکم، یک بی نظمی و در هم ریختگی ایجاد می کند که نخست کودکان تمام تلاش خود را به کار می گیرند تا جو را مهار سازند، ولی آشفتگی عاطفی و رفتارهای بی ثبات و غیر قابل پیش بینی والدین، اضطراب مزمن، گیجی و ترس را در آنها گسترش و تداوم می بخشد. در این مرحله کودکان از طریق اجتناب ها سعی در حفاظت خود در مقابل احساس درد بیشتر می کنند. احساساتی مثل گناه، شرم و انکار واقعیت باعث می شود که در صدد درخواست کمک از دیگران نباشند. در این کودکان اعتماد پذیری به طور جدی آسیب می بیند و احتمالا در بزرگسالی یک بدبینی نافذ به دنیا از خود نشان می دهند. کودکان در این شرایط در یک فضای سکوت یخی به سر می برند و به دنبال مفری برای رنج های خود هستند. احساس غم، اضطراب مزمن، افسردگی، سوءمصرف مواد، اختلالات خوردن، جنسی و یا حتی ولخرجی های بیهوده به پیامد های آشفتگی در خانواده نسبت داده شده است (فرگوسن، ۲۰۱۳)

توجیهات زیستی این یافته ها حکایت از کارکرد ساختار های سیستم عصبی مرکزی در سه محور دارد:

۱-     آمیگدال (مرکز پاسخ یا واکنش جنگ و گریز) از همان آغاز زندگی برای این واکنش کد گذاری شده است.  بنابراین کودکان از همان آغاز تولد می توانند ترس را تجربه کنند.

۲-     هیپو کامپ مرکز پاسخ به این سئوال که آیا موضوع به واقع تهدید آمیز است یا خیر در حدود چهار یا پنج سالگی فعال می شود.

۳-     پری فرونتال برای پردازش های شناختی سطح بالاتر در یازده یا دوازده سالگی به بلوغ می رسد.

بنابراین به طور طبیعی کودکان ترسیده شده ترس را تجربه می کنند بدون این که ظرفیت شناختی یا رشد پردازش محرک را داشته باشند. این وظیفه تنظیم کننده های خارجی(والدین یا پرستاران) است تا به آن ها کمک کنند که هیجانات خود را تنظیم وبه آرامش دست یابند. این فرایند برای کودکان در شرایط نامناسب رخ نمی دهد، بنابراین محرک های دردناک ممکن است در حافظه حسی آن ها ضبط شود بدون آن که قادر باشند به آرامش دست یابند( مک کراو و همکاران، ۲۰۰۰).

در حال حاضر رویکردهای اخیر آسیب شناسی روانی، کودک آزاری و سابقه تجربه آزار را یک عامل خطر فرا تشخیصی تلقی می کنند. گزارش تجربه آزار در مبتلایان به انواع آسیب مصداق بارز آن است. در این دیدگاه ها تاکید زیادی بر هیجان می شود. دیکس ( ۱۹۹۱) در روند فرزندپروری هیجانات منفی مادر و مشکلات او در مدیریت هیجاناتش را مخل رابطه مادر- کودک می داند. او بر این اساس مدل عاطفی فرزندپروری خود را ارائه کرد. در همین راستا هر چه مدل های نظری فرزند پروری تعیین کننده های بیشتری را برای رابطه والد- کودک قائل می شوند به نقش هیجان به عنوان عامل اصلی تاکید بیشتری می کنند. اساسا ماهیت تعامل مادر و کودک ماهیتی هیجانی است، چنین تعاملاتی پیامدهای مهمی برای سازگاری کودک و خانواده به همراه دارد. طبق تئوری‌های هیجان، هیجان‌ها باعث به راه انداختن رفتار می شوند و فرد را برای عمل آماده می کنند. اگرچه پاسخ هیجانی مادر به نشانه های هیجانی کودک منجر به سلامت روان مادر و کودک می شود، اما بروز هیجان مادر به معنای غیر حساس بودن پاسخ مادر نیست.

مطالعات بر روی تمایز بین تمایلات پاسخ هیجانی (آمادگی برای هیجانات مثبت یا منفی) و ابراز هیجانی یا تظاهرات رفتاری این تمایلات تاکید کرده‌اند. تمایلات پاسخی همیشه به صورت رفتاری ظاهر نمی‌شوند. افراد در سوگیری رفتاری، تمایلات هیجانی خود را ابراز می کنند. به عبارت دیگر، بین افراد از نظر چگونگی و دفعات نشان دادن هیجانات غم، خشم و غیره تفاوت وجود دارد.

فرزندپروری اغلب با فعال شدن هیجانات منفی همراه است زیرا ممکن است اهداف والدین با اهداف کودکان در تعارض باشند. یکی از روش هایی که والدین به کمک آن می‌توانند مانع از ابراز هیجان منفی شوند و حتی هیجان مثبت را جایگزین آن سازند راهبرد شناختی به نام ارزیابی مجدد است. منظور از ارزیابی مجدد تفسیر غیر هیجانی از محرک هیجان و عمل بر اساس آن است. در طول تعاملات ناسازگارانه والد- کودک والدین می‌توانند چارچوب بندی مجددی از رویداد داشته باشند و به جای آنکه فکر کنند اهداف و اهمیت آنها توسط کودک نادیده گرفته شده، به آن به عنوان اتفاقی که باعث پیشبرد اهدافشان می‌شود، نگاه کنند.

معمولا زمانی هیجانات منفی در والد ایجاد و افزایش می‌یابد که فکر کنند دلایل ثابت، کلی و غیر قابل کنترلی مانع از اهداف آنها می‌شود. این فرایندهای هیجانی بر رابطه والد- کودک اثر می‌گذارند. محبت و گرمی والد پیش بینی کننده پیامدهای مطلوب برای کودک و رفتار خصمانه در آنها پیامدهای نامطلوبی برای کودک به همراه دارد.

مطالعات نشان داده اند که حتی ابراز گذرای هیجانات منفی والد، موجب آشفتگی و پرخاشگری در رفتار نوزادان و کودکان می‌شود، زیرا این دسته از کودکان حساسیت هیجانی زیادی دارند. والدین ممکن است تمایل معینی به تجربه هیجانات مثبت یا منفی داشته باشند. این تمایلات باعث ایجاد تفاوت های زمینه‌ای بین افراد در منابع مورد نیاز برای مدیریت هیجانات می‌شود.

برای مثال والدینی که تمایل به هیجان پذیری مثبت دارند به احتمال بیشتری هنگام تعامل با کودک محبت و گرمی نثار او می‌کنند. به عبارت دیگر، مطالعاتی که نقش فرایندهای هیجانی را در فرزندپروری بررسی کرده‌اند از این مطلب که آمادگی والدین برای هیجان پذیری منفی و ابراز هیجان تنظیم نشده، منجر به محبت کم، و سبک فرزندپروری سخت گیرانه در آنها می‌شود حمایت می‌کنند. افرادی که آمادگی برای رفتار خصمانه دارند، موقعیت استرس زا را به صورت عامل تحریک کننده خشم تفسیر می‌کنند و به روش کاملا هیجانی واکنش نشان می‌دهند. ممکن است این الگوهای رفتاری نشانه‌ای از مشکل تنظیم هیجان باشد زیرا این افراد دچار مشکل حفظ آرامش در حین موقعیت های استرس زا هستند.

احتمالا احساس خصومت حفظ آرامش فیزیولوژیکی را برای فرد دچار مشکل می‌سازد. افراد دچار بدتنظیمی هیجان ممکن است درگیر روابط خصمانه و منفی با دیگران شوند. رفتار پرخاشگرانه و خصمانه نشان دهنده وضعیت قدرتمندانه و عاطفی همراه با نارضایتی هیجانی است و ممکن است نشانه‌ای از پاسخ به یک تهدید فوری یا متاخر باشد. بنابراین وجود خشم و خصومت، در واکنش به شدت هیجانی بزرگسالان به ویژه در موقعیتهای استرس زا نقش دارد. وقتی والدین نیز خشم و خصومت به کودک نشان می‌دهند، کودک چنین راهبردهای هیجانی تنظیم نشده‌ای را درونی می‌سازد و آنها را در موقعیت های اجتماعی به نمایش می‌گذارد. چنین هیجان‌هایی که بخش عمده‌ای از واکنش‌های والد را تشکیل می‌دهند علامتی از فرزندپروری خشن هستند.

والدین خشن ممکن است رفتارهایی مانند داد زدن، دستورات منفی و پرخاشگری‌آشکار مانند تنبیه فیزیکی داشته باشند. چنین واکنش‌های مملو از هیجان خشم در ایجاد محیط و فضای عاطفی منفی نقش دارند و بر کیفیت رابطه والد- کودک و همچنین تعاملات اجتماعی کودک تاثیر می‌گذارند. این یافته‌ها نشان می‌دهد وقتی والدین به هیجاناتش آگاه نباشند و آنها را کنترل نکنند، فضای هیجانی منفی بین کودک – والد حاکم می شود.

 به همین دلیل لازم است که در برنامه های پیشگیری به گونه جدی برای آموزش مهارت های تنظیم هیجانی اقدام شود. توانایی تشخیص به موقع فضای هیجانی هم در بهزیستی کودک و هم سلامت و کیفیت زندگی والدین حیاتی است. بدیهی است که این حوزه شامل توجه به مختصات والدینی که فرزندان خود را مورد آزار و یا غفلت قرار می دهند، آسیب شناسی روانی والدین، الگوهای دلبستگی، رفتار والدینی و حتی آسیب شناسی روانی آنها می شود. بر این اساس برنامه های پیشگیری برآموزش مهارت های والدینی برای سرپرستی و مراقبت مسئولانه و دلبستگی ایمن، آموزش والدین برای مدل سازی مقابله های رفتاری و شناختی موثر و تامین پس خوراندهای استدلالی سازشی و پوشش درمانی خود والدین تاکید دارند.

دکتر پروانه محمدخانی

نظر بدهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید