فرزند پروری دررویکرد متمرکز بر هیجان

0
31 مشاهده


فرزند پروری در رویکرد متمرکز بر هیجان

دکتر فریما رضوانی

نوزادان انسان بسیار وابسته تر از نوزادان سایر گونه ها هستند و آنها انعطاف پذیری نورونی بسیار بالاتری دارند. از آنجا که این گونه موجودات آماده یادگیری هستند، آنچه از همان ابتدا برای آنها رخ می دهد به خصوص در زمینه تجربه هیجانی شان، عمیقا روی آنها تاثیر می گذارد.

اینگونه نیست که نوزادان به صورت یک صفحه خالی به این جهان می آیند که باید از طریق تجربه روی آنها نوشته شود بلکه آنها مزاج ها، ظرفیت ها و تمایلات هیجانی خودشان را دارند. نوزادان قطعا عامل های مهمی هستند که رشد خودشان را ارتقا می دهند، اما آنها نیاز به کمک بسیاری از سوی مراقبین شان دارند تا به آنها کمک کنند جای پای خودشان را پیدا کنند، وقتی این کار را انجام می دهند، آنها حقیقتا می توانند در زندگی (در همه زمینه ها) پیش بروند.

مغز این موجودات کوچک وابسته، دربرگیرنده ظرفیت های آتی بسیار برای مسلط شدن بر دنیای خودشان است. این بذرها صرفا منتظر فرصتی برای رشد هستند. نوزادان با ظرفیت های هیجانی بسیاری به دنیا می آیند که تمام آنچه را که آنها نیاز دارند تا در یک پیوند صمیمی با مراقبین شان دوام بیاورند را از طریق پیوندهای هیجانی، تجربه خواهند کرد. آنچه به خصوص مهم است ظرفیت های آنها برای تماس با دیگران است که توسط یک نظام هیجانی ذاتی فراهم آمده است. این که چگونه به این هیجانات پاسخ داده بشود، پایه رشد هیجانی آتی را فراهم می آورد.

هیجانات در نحوه ارتباط والدین با فرزندانشان اهمیت بسزایی دارند. از طریق ابراز هیجانی، والدین و فرزندان به تدریج با امیال، قصدها و نقطه نظرهای یکدیگر آشنا می شوند. هیجانات کودکان نشان می دهد چه چیزی برای آنها در رووابط شان کارآمد است و چه چیزی کارآمد نیست. مدت ها قبل از این که آنها قادر باشند حرف بزنند، آگاه بودن از هیجانات کودک از لحظه تولد به بعد، یکی از مهمترین تکالیف مربوط به فرزند پرری است. نوزادان تغییر پذیرند و به راحتی برانگیخته می شوند. آنها که قادر نیستند پاسخ هایشان را کنترل کنند، مستعد ناکامی و ملال و کلافه شدن های ناگهانی هستند. آنها در تفسیر علائم هیجانی شان به والدین متکی هستند.

در ابتدا، هیجانات کودکان برای بسیاری از الدین طبیعی می نماید هنگام تولد و در سال های آغازین، والدین به دقت به ظرافت های ابرازی نوزادانشان گوش داده و آنها را تماشا می کنند. در حالی که تلاش می کنند این کوچولوی حیرت انگیز و تمام امیال این علی حضرت را درک کنند.

بچه گریه می کند و آنها بلافاصله برای آرامش دادن به او می دوند. بچه لبخند می زند و آن ها ذوق می کنند. والدین عموما به طرزی  باور نگردنی با نوزادانشان هماهنگ هستند و به آنها پاسخ می دهند، بسیار بیشتر از آنی که در مورد سایر گونه های جانوری این گونه است. نوزادان انسان بسیار ناتوان تر از سایر پستانداران به دنیا می آیند، آنها نیازمند مراقبینشان هستند. بچه ها کلا برای بقا به والدین شان وابسته هستند.

پدر و مادرها به شدت نسبت به حرکات نوزادانشان پاسخ گو هستند به نحوی که نه تنها به واسطه هر صدایی که از آنها می آید مجذوب می شوند، بلکه همچنین نیمه شب آرام به کودک سرمیزنند و چک می کنند که فرزندشان نفس می کشد. در سمت دیگر طیف فرزند پروری، والدینی وجود دارند که نه تنها با نوزادانشان هماهنگ نیستند بلکه به واسطه این قنداق پیچهای پر از هیجان، گیج و سردرگم می شوند. آنها نمی توانند سر درآ ورند چرا نوزادانشان با یک دستور العمل کاربری به دنیا نمی آیند. این والدین نیازمند آموزش های مستقیم تر در شناسایی هیجانات و درک معنای هیجانات و این که هیجانات چه کاری انجام می دهند، هستند.

نوزادان با یک سیستم هیجانی پاسخگوی بین فردی بسیار پیشرفته پا به این دنیا می گذارند که بسیار آماده به کار است. آنها بلافاصله پس از تولد به صورت مثبت به حالات مختلف صورت افراد پاسخ می دهند. نقاب هایی که شکلی شبیه صورت دارند، خیلی زود خنده آنها را بر می انگیزند. بچه های کم سن و سال به سایه های هولناک با ترس پاسخ می دهند و حتی نگاهشان را از اشیایی که با سرعت به سمت آنها می آیند بر می گردانند.

یک نوزاد شیرخواره نیاز به این دارد که نیازهایش با توجه های عاشقانه و محبت مادرانه پاسخ داده شود، نگاه عاشقانه مادر و آغوش پذیرای او را همراه با شیر دریافت می کند و دوباره با رضایت به خواب می رود. این کودک یاد می گیرد که می توان به افراد اعتماد کرد که به نیازهای ما توجه کنند و می توان برای کمک به آنها تکیه کرد و این که تلاش های او برای برآورده شدن نیازها با موفقیت روبرو خواهد شد.

کودکی که با آغوش ناآرام یک مادر به هم ریخته و زودرنج روبرو می شود، مادری که بدون احساس به فرزندش نگاه می کند، در حالی که منتظر است که شیردادن هر چه زودتر تمام شود، درس دیگری فرا می گیرد، او که در پاسخ مادر تنش را احساس کرد و این که تلاش های او برای برآورده شدن نیازها در نهایت رضایت بخش نخواهد بود.

مادران افسرده وقت کمتری را به نگاه کردن به نوزادشان، لمس کردن او و صحبت کردن با او سپری می کنند، عاطفه کمی به فرزندشان نشان می دهند یا صرفا هیجانات منفی را به او نشان می دهند، و اغلب نمی توانند به علائمی که نوزادشان می فرستد پاسخ دهند. نوزادان آنها (به نوبه خود) سطوح فعالیت غیر عادی و همچنین هیجانات مثبت کمتری را از خود نشان می دهند. به نظر می رسد که به خاطر قرارگرفتن مکرر در معرض پاسخ های ناسازگارانه مادرشان، این نوزادان خودشان نیز سبک ناکارآمد تعامل را ایجاد می کنند.

مدیریت هیجان والدین

مدیریت هیجان پدر و مادر بسیار مهم است. به میزانی که والدین احساس کنند که هیجانات خودشان و دیگران باید سرکوب شده و کنترل شده یا از آن اجتناب شود، آنها از توجه کردن به هیجانات فرزندان شان دست بر میدارند.

احساسات و افکار خود والدین در مورد هیجانات، تاثیر گذارترین عامل روی طریقی است که آنها با احساسات فرزندان شان برخورد می کنند. والدین، بچه ها را با تصورات ذهنی خودشان بزرگ می کنند. به طور مثال طریقی که والدین داستان هایشان را برای فرزندانشان تعریف می کنند و هیجانات شان را به آنها ابراز می کنند، ظاهرا مسیر مهمی برای انتقال اطلاعات مربتط با جنسیت مربوط به هیجانات و ابراز آنها باشد.

بنابر این والدین باید یاد بگیرند هیجانات فرزندان شان را به عنوان فرصت هایی گران قدر برای برقراری ارتباط با آنها و برای نزدیک شدن به تائید تجربیات فرزندانشان در نظر بگیرند. این کار اولین گام در کمک به کودکان در آشنا شدن با مدیریت هوشمندانه هیجانات شان است.

والدین نباید هیجانات فرزندانشان را بی اعتبار جلوه دهند، نباید آن را رد کنند و نادیده بگیرند یا با آنها به عنوان مزاحمت ها یا اختلال های نامطلوبی برخورد کنند که لازم است حذف شده یا کنترل شوند.

 

مطالعه بیشتر :

درمان متمرکز بر هیجان (emotional focused therapy) چیست ؟

بزرگان و نام آوران درمان متمرکز بر هیجان چه کسانی هستند؟

روابط همسران با نگاه بر رویکرد متمرکز بر هیجان

 



دکتر فریما رضوانی

 

 

نظر بدهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید