سه فرضیه و سه رویکرد برای مفهوم زناشویی

0
36 مشاهده



ارتباط نقش مرکزی در ازدواج ایفا می کند به گونه ای که از لحاظ ویژگی های زناشویی مشخّص شده است که ارتباط موثر و کارآمد یا بعبارت دیگر کیفیت روابط زناشویی میان زن و مرد مهم ترین جنبه خانواده های دارای عملکرد مطلوب می باشد.

متداول ترین مساله در ازدواج های نا آرام و پر دردسر همانا کیفیت روابط زناشویی ضعیف است یا به عبارت دیگر موضوعات ارتباطی ممکن است نگرانی ها و دل مشغولی های اوّلیه برخی زوج های مراجعه کننده برای درمان باشد.

 

رویکردهای ارتباطی اغلب با سه فرض اساسی به بررسی ازدواج و روابط زناشویی می پردازند:

۱– تعارض های زناشویی غیر قابل اجتنابند، هدف درمان های ارتباطی حذف کامل این تعارض ها نیست بلکه تلاش می کنند تا به آنها جهت دهند و آنها را در مسیرهایی سازنده به کار اندازند و کیفیت روابط را بالا ببرد؛

۲- ارتباط در دو سطح کلامی و غیر کلامی روی می دهد و یکی از دلایل اصلی بروز اختلاف های زناشویی، ناهماهنگی پیام هایی است که به طور همزمان توسط این دو سطح منتقل می شوندکه منجر به کیفیت روابط زناشویی ضعیف می شود ؛

۳- همسران در شیوه های برقراری ارتباطی و کیفیت زناشویی با یکدیگر تفاوت دارند (سهرابی، ۱۳۸۲).

در کل، یک فرض عمومی این بوده است که علّت بسیاری از مشکلات ارتباطی زناشویی، مهارت های ارتباطی ناکارآمد از طرف همسران می باشد و مطابق با این دیدگاه آموزش ارتباط و افزایش کیفیت روابط زناشویی به عنوان کوششی جهت ترمیم رابطه مسئله دار، مولّفه ای مهم در بسیاری از رویکردهای درمان زناشویی است(بورلسون و دنتون، ۱۹۹۷).مطالعه‌ی روابط زوجین به روشن شدن چهارچوب های ساختاری که روابط زوجین در آن شکل می‌گیرد کمک می‌کند.

کیفیت روابط زناشویی نقش اساسی در ارزیابی کیفیت کلی ارتباطات خانوادگی دارد کیفیت روابط زناشویی مفهومی چندبعدی است و شامل ابعاد گوناگون ارتباط زوجین مانند سازگاری، رضایت، شادمانی، انسجام و تعهد می‌شود

سه رویکرد عمده برای مفهوم‌سازی کیفیت روابط زناشویی وجود دارد:

رویکرد اول مربوط به لیوایز و اسپانیر (۱۹۷۹؛ به نقل از ادیتال و لاو، ۲۰۰۵) است که کیفیت روابط زناشویی را ترکیبی از سازگاری و شادمانی می‌داند.

رویکرد دوم که کیفیت روابط زناشویی را منعکس‌کننده‌ ارزیابی کلی فرد از رابطه‌ی زناشویی میداند.

رویکرد سوم مربوط به مارکس است که تلفیقی از رویکرد لیوایز واسپنیر و رویکرد سیستمی بوئن(۱۹۷۸) است. مارکس نسبت به فرد، رابطه‌ فرد با همسرش و رابطه‌ی فرد با دیگران نگرش سیستمی دارد.

از این دیدگاه یک فرد متأهل دارای سه زاویه شامل «زاویه‌ی درونی، زاویه‌ی همسری و زاویه‌ی بیرونی» است.

اولین زاویه
خود درونی فرد است که در برگیرنده بعد درونی فرد و تلاشها، انگیزه‌ها و انرژی‌های گوناگون است که به وسیله‌ی پیشینه‌ طولانی از تمامی تجربیات زندگی فرد شکل می‌گیرد.

زاویه دوم رابطه با همسر است. آن بخش از خود که به طور مداوم به همسر توجه می کند، با او هماهنگ می­شود و از او مراقبت می‌کند. زاویه‌ دوم پل استقلال- همبستگی است،

به همین دلیل است که همسر به عنوان نیمه‌ی دوم شخص تصور می‌شود.

زاویه‌ سوم هر نقطه‌ای تمرکز خارج از خود بجز همسر را نشان می‌دهد.

به عبارتی دیگر اینجا هم از مثلث‌ها بحث می‌شود. منتها بر خلاف نظر بوئن که دیگری مهم را صرفاً یک شخص می­داند، مارکس معتقد است که دیگری مهم می‌تواند، شغل، سرگرمی و غیره، نیز می‌باشد.

بر این اساس، مارکس کیفیت روابط زناشویی را چنین تعریف می کند: «کیفیت روابط زناشویی نتیجه‌ی شیوه هایی است که افراد متأهل به طور نظام‌مند خود را در این مثلث (سه زاویه) سازماندهی می‌کنند (تروکسل، ۲۰۰۶). بر اساس نظریه‌ی فینچام و برادبوری (۱۹۸۷؛ به نقل از ادیتال ،۲۰۰۵)، کیفیت روابط زناشویی و میزان شادمانی تابع نحوه‌ی تعامل زن و شوهر و شیوه‌های مقابله‌ آنها با موقعیتهای تنش‌زای زندگی است (برادبوری، فینچام و بیچ، ۲۰۰۰؛ کرولی، ۲۰۰۶).

با مرور پیشینه پژوهش در خارج از کشور مشخص شد که محققان از این ابزار به وفور در مطالعات روابط زوجین بهره گرفته اند که به این پژوهشها اشاره می شود.

پژوهشهای صورت گرفته با بهره گیری از ابزار مقیاس کیفیت زناشویی در ارتباط زوجین (هازن و شیور، ۱۹۹۰؛ کولینز، ۱۹۹۶؛ فینی، ۱۹۹۹؛کرولی، ۲۰۰۶؛ دی وایت و هاور، ۲۰۰۸)، رضایت­مندی زناشویی ( سیمپسون، ۱۹۹۰)، نحوه‌ی تعامل زوجین (فینی، نولر و کالان، ۱۹۹۴)، تعارض (سمپسون، ۱۹۹۰؛ کریسی، ۲۰۰۲)، الگوی سازگاری با تعارض (الکساندراو، ۲۰۰۳؛ پیترموناکو، گرینوود و فلدمن، ۲۰۰۴)، الگوی تمایل- اجتناب (الدبریگ و کریستنسن، ۲۰۰۲؛ هسلی، ۲۰۰۶)، شیوه‌ ابراز عواطف (دی‌وایت و هور، ۲۰۰۸)، خشونت در روابط زناشویی (کیمبرلی و باکر، ۲۰۰۸) و رضایت زناشویی (هسلی، ۲۰۰۶) مورد استفاده واقع شده است.

با مروری بر نتایج پژوهشهای گذشته مشخص می شود که این پژوهشها متغیرهای مهمی در رابطه با روابط زناشویی زوجها را بررسی کرده اند و حال آنکه، برای درک واقع بینانه تر در روابط زناشویی زوجهای ایرانی ضرورت دارد پژوهشهای از این دست مورد توجه بیشتر قرار گیرد

ضرورت این پژوهش موقعی بیشتر روشن می شود که مطالعات نشان می دهد که  در زمینه کیفیت روابط زناشویی در خارج کشور پژوهشها رو به افزایش است ولی در داخل کشور کار نشده است، همچنین، اغلب روان شناسان و روان پزشکان برای تشخیص و اندازه گیری شاخص های مختلف خانوادگی نیاز به یک ابزار دقیق و پایا دارند که بتوانند در کمترین زمان ممکن به اهداف مورد نظر دست یابند.

در همین راستا، یکی از سازه های مهم که اغلب مشاوران خانواده در مراکز روانشناسی با آن برخورد می کنند، کیفیت روابط زناشویی می باشد. در حال حاضر در مراکز مشاوره خانواده، درمانگران برای تشخیص و شناسایی کیفیت روابط زناشویی از ابزارهای گوناگون بدون این که در ایران اعتباریابی شده باشد و از پایایی و روایی مناسب برخوردار باشد، استفاده می کنند، که ممکن است درمانگر به نتیجه دلخواه نرسد. یکی از معتبرین پرسشنامه که در کشورهای دیگر توسط مشاوران خانواده در ابعاد مختلف تحقیقاتی و تشخیص عملکرد خانواده در ابعاد گوناگون از آن استفاده می نمایند، پرسشنامه کیفیت روابط زناشویی است.

بنابراین، روان شناسان و مشاوران خانواده در فعالیتهای درمانی در مراکز مشاوره خانواده نیاز مبرم به یک پرسشنامه در کیفیت روابط زناشویی که به صورت دقیق و با حداقل خطا بتواند ابعاد گوناگون کیفیت روابط زناشویی را در خانواده تشخیص دهد و متناسب با فرهنگ کشورمان باشد، احساس می شود.

 

نظر بدهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید