تحلیل افسانه های پریان بر اساس آرای بتلهایم

0
7 مشاهده



برونو بتلهایم (Bruno Bettelheim‎)؛ روانکاو و روانشناس در ۲۸ اوت ۱۹۰۳ در وین اتریش زاده شد. او در سال ۱۹۳۹ پس از یک سال کار اجباری در اردوگاه‌های کار اجباری داخائو و بوخنوالد به آمریکا مهاجرت کرد. بتلهایم استاد رشته تعلیم و تربیت، و روان‌شناسی در دانشگاه شیکاگو، و یکی از مشهورترین روان شناسان کودک در جهان بود. او در ۱۳ مارس ۱۹۹۰ در شهر سیلور اسپرینگ (مریلند) درگذشت. از مهم‌ترین کتاب‌های او افسون افسانه‌ها (کاربردهای افسون) است.

 

بتلهایم که اصول روان کاوی خود را از مکتب فروید آموخته بود، در معروف ترین اثر خود، کاربردهای افسون، به بررسی قصه های پریان پرداخته است. وی با توجه به رویکردهای روان کاوی فروید این نمونه داستان ها را تحلیل می کند و بر اهمیت قصه در رشد روانی کودک تأکید می ورزد.

افسانه ها در دنیای ادبیات کودک از جایگاه خاصی برخوردار هستند. چرا که علاوه بر جنبه سرگرمی و کمک به قوه تخیل کودک، به کمک سمبل ها و کنایه هایی که در دل خود دارند به ذهن ناخودآگاه کودک نفوذ کرده و بسیاری از تنش های درونی، عقده های اودیپی، رقابت های خواهر و برادری را تسکین داده، درمان می نمایند و به سوالهای جنسی کودک پاسخ می دهند. علاوه بر این، راه کارهایی برای زندگی و مقابله با مشکلات پیش رو نیز ارائه می دهند.

یک مثال: هنسل و گرتل، فروید به خوبی واقف بود که به سادگی نمی تواند در مورد حیات ذهنی شیرخواران به نتایج قطعی دست پیدا کند. شیرخواران قادر نیستند در مورد احساسات و تخیلات خود صحبت کنند. ما تا حدی مجبور هستیم زندگی روانی نوزادان را از طریق تحلیل بزرگسالانی که به نظر می رسند به روش های تفکر اولیه برگشت کرده اند افراد روان پریش بازسازی کنیم. اما پیروان فروید همچنین اظهار می کنند که بسیاری از افسانه ها و داستانهای پریان، خیال پردازی ها و دغدغه های اولیه کودکان را آشکار می کند.

بتلهایم(۱۹۷۶) می نویسد در داستان هنسل و گرتل به موضوعات دهانی اشاره شده است. در این داستان، هنسل و گرتل دو کودک هستند که به دلیل مصرف بی رویه شیر، پدر و به ویژه مادر، به دلیل نداشتن غذا، آنها را به درون جنگل می فرستند.  در جنگل آنها به خانه ای که از نان زنجبیلی ساخته شده است می رسند و شروع به خوردن از آن می کنند. بعد از مدتی حس می کنند که خوردن مقدار زیادی از این خانه ممکن است خطرناک باشد و در همین لحظه صدایی می شنوند که می گوید: چه کسی دارد خانه مرا گاز می زند؟! اما آنان این صدا را نادیده می گیرند و به خودشان می گویند، «فقط باد است»(برادران گریم،۱۹۷۲،ص.۹۰). سپس زنی که خانه متعلق به اوست ظاهر می شود. او در ابتدا خوشرو و مهربان است و به آنها انواع غذاهای خوب می دهد تا بخورند و جای خواب مناسب می دهد تا بخوابند. اما روز بعد رفتارش کاملا تغییر می کند و از مادرشان هم بدتر می شود. او جادوگری است که میخواهد آنها را بخورد.

در تحلیل بتلهایم این موضوعات عمدتا به دومین مرحله دهانی مربوط می شوند. داستان با دو کودک آغاز می شود که وحشت جدایی از مراقبان خود را تجربه می کنند. اشاراتی وجود دارد که تمایلات درونی خود کودکان، ریشه مشکل آنهاست، آنها نسبت به شیر مادر بی ملاحظه رفتار کردند و حریصانه به خوردن خانه زنجبیلی پرداختند. آرزوی کودکان این است که به اولین مرحله دهانی برگردند که پربرکت به نظر می رسید. بنابراین آنها به سراغ جادوگر می روند که انگار مثل «مادر اولیه خودشان مهربان است. مادری که هر کودکی آرزو دارد تا دوباره به طریقی آن را در جهان خارج بیابد.

بهرحال، این کار برای آنها غیر ممکن است، چون آنها به طور مبهمی از تمایلات دهانی مخرب خودآگاهی دارند و تصور می کنند که دیگران برای این کار از آنها انتقام دهانی خواهند گرفت و این همان کاری است که زن جادوگر سعی دارند انجام دهد.

بتلهایم می گوید که افسانه های پریان از طریق مطرح کردن عمیق ترین ترس های کودکان و همچنین بیان این نکته به آنها که برای حل مشکلاتشان راهی وجود دارد، باعث تسهیل رشد آنها می شوند. در داستان فوق، سرانجام هنسل و گرنتل عمل کردن صرف براساس تکانه های دهانی خود را کنار می گذارند و بخش های منطقی تر شخصیا خود را به کار می گیرند. آنها عقلشان را به کار می برند و زن جادوگر را گول می زنند و او را می کشند و به صورت کودکانی بالغ تر به خانه بر می گردند.

نظر بدهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید