تاثیر وابستگی و دلبستگی درکودکی

0
6 مشاهده



دلبستگی
دلبستگی رابطه‌ای است که وقتی کودک به دنیا می‌آید، با مراقب خودش برقرار می‌کند. درواقع هنگامی‌که نوزاد به دنیا می‌آید، به تعامل بین خود و اجتماع نیاز دارد؛ چراکه نوزاد انسان نمی‌تواند هنگام تولد از خود مراقبت کند و به همین سبب به مراقب خود دلبستگی پیدا می‌کند. به همان نسبت مادر هم رابطه‌ای شدید، به‌خصوص در سه‌ماهه آخر، با نوزاد برقرار می‌کند و کم‌کم تصور مادرشدن از همین لحظات در او شکل می‌گیرد.

دلبستگی ایمن

اگر بخواهیم بعد از تولد نوزاد، دلبستگی درستی بین مادر و فرزند ببینیم، باید قبل از هرچیز مادر، یک مادر «به اندازه کافی خوب» باشد؛ زیرا ما فکر می‌کنیم مادر همیشه باید از هرلحاظ کامل و ایثارگر باشد؛ در‌حالی‌که چنین چیزی درست نیست و مادر فقط باید ‌در حد توان خود و نیز در حد کفایت خوب باشد؛ یعنی علاوه‌براینکه به نیازهای فرزندش توجه می‌کند و به خواسته‌های وی حساس است، باید بتواند پاسخ‌گوی نیازهای او هم باشد؛ یعنی باید نیازهای فرزندش را بشناسد و مثلا بداند هر نوع گریه او به چه دلیل است و چگونه باید به آن‌ها پاسخ بدهد؛ بنابراین پاسخ مادر به خواسته‌های کودک بسیار مهم است و نمی‌توان گفت اگر بچه گریه کرد، نباید او را در آغوش بگیریم.؛ چون او لوس و وابسته می‌شود؛ اتفاقا برعکس در ماه‌های نخست زندگی کودک، باید به تمامی خواسته‌های وی پاسخ مثبت داد؛ زیرا او کاملا ناتوان است و نیاز به مراقبت کامل دارد.

دلبستگی ناایمن

اگرکودک نتواند به مراقب اصلی خود دلبستگی پیدا کند، «دلبستگی ناایمن» شکل می‌گیرد؛ زیرا مادر نتوانسته به‌موقع و به‌خوبی به نیازهای کودک پاسخ دهد؛ یعنی یا بیش‌ازحد به نیازهای او توجه کرده و یا کلا آن‌ها را نادیده گرفته است. بدین ترتیب کودک در آینده نمی‌تواند روابط خوبی با همسن و سالان خود و نیز در بزرگ‌سالی تعامل درستی با اطرافیان برقرار کند؛ مثلا یکی از چیز‌هایی که باعث به‌وجود‌آمدن دلبستگی ناایمن می‌شود، ابتلا به «اختلال شخصیت وابسته» است؛ البته در این مورد، عوامل دیگری هم می‌توانند موثر باشند؛ زیرا در کودکی این استقلال به‌مرورزمان به وجود نیامده است و این افراد شخصیت خودشان را در گروی چسبیدن به دیگران می‌دانند و در آینده نیز در روابطی باقی می‌مانند که کاملا برایشان ضرردارد و بسیاری از اوقات حاضرند هرگونه تحقیری را تحمل کنند، ولی همچنان در رابطه باقی بمانند؛ چون از جداشدن می‌ترسند.

البته همین افراد گاهی با دلبستگی ناایمن دوران کودکی می‌توانند خیلی زود وارد رابطه شوند و خیلی زود هم از آن ببرون بیایند؛ زیرا برای این افراد ارتباط، اصلا اهمیتی ندارد؛ چون چنین رابطه‌ای را اصلا درک نکرده‌اند. از طرفی دیگر، بعضی افراد هم دوست دارند وارد رابطه بشوند، اما چون در کودکی رابطه خوبی را تجربه نکرده‌اند، از این امر، دوری می‌کنند که به این افراد، «شخصیت های اجتنابی» گفته می‌شود.

رسیدن به حس استقلال

اگر به نیازهای نوزاد به‌موقع و صحیح پاسخ داده شود، بر‌خلاف تصور عموم، او خیلی زودتر به حس استقلال می‌رسد؛ البته یادمان باشد همان‌گونه که باید بلافاصله به نیازهای نوزاد پاسخ داده شود، درمورد کودک سه -چهارساله نباید این رفتار انجام شود. درواقع کودک اگر با حس درستی نسبت به دنیای اطراف، بزرگ شود بیشتر مشتاق می‌شود با دنیای اطراف خود ارتباط برقرار کند؛ چون دنیا را محل ایمنی برای خود تشخیص می‌دهد و به همین خاطر است که کودک تقریبا از پنج‌سالگی شروع به کشف دنیای اطراف خود می‌کند و از اینکه هنگام بازی والدینش را درکنارش می‌بیند، حس خوب امنیت پیدا می‌کند و دنیا را محل ایمنی برای زندگی می‌داند و برعکس و درصورتی‌که کودک حی ناامنی داشته باشد، مضطرب می‌شود و این امر، حتی در دوران بزرگ‌سالی وی نیز ادامه می‌یابد.

وظایف مادر برای ایجاد دلبستگی ایمن

وجود یک رابطه ایمن کاملا به ارتباط بین مراقب اصلی کودک که معمولا مادر است، بستگی دارد. درواقع مادر باید به خواسته‌ها و توانایی‌های کودک کاملا واقف باشد؛ مثلا هنگام تولد و در نوزادی باید بلافاصله به نیازهای کودک پاسخ بگوید؛ درحالی‌که کودک چهارساله خودش می‌تواند نیازهای اولیه‌اش را برطرف کند. اما بعضی والدین هنوز در هشت –نه سالگی تمام کارهای فرزندشان را انجام می‌دهند و با او مثل یک نوزاد رفتار می‌کنند؛ درصورتی‌که یک مادر «به حد کافی خوب»، مادری است که بیش‌ازحد از خود توقع نداشته باشد برای فرزندش همه کار بکند؛ یعنی درعین‌حال که به فرزندش به‌موقع و به‌جا محبت می‌کند، در مقابل خواسته های بیجای او نیز قاطعانه می‌ایستد. متاسفانه بعضی مادران به دلیل اضطراب‌های وجودی خود اجازه نمی‌دهند کودکشان مستقل بار بیاید.

چرا بیش‌ازحد وابسته می‌شویم

در واقع وابستگی‌های بیش‌ازحد ما بیشتر به تجربه‌های دوران کودکی‌مان بر می‌گردند؛ یعنی تجربیات دیگری که علاوه‌بر محبت مادر، در طول زمان و در موقعیت‌های مختلف شکل می‌گیرد.

معمولا اگر دلبستگی اولیه در تجربه کودک با مادر درست شکل بگیرد، بچه چه در دوران کودکی و چه بزرگ‌سالی، ‌ازلحاظ روانی و هیجانی رشد خوبی خواهد داشت و کمتر دچار اختلال می‌شود. اما بعضی عوامل دیگر هم مانند محیط‌های مختلفی که کودک درطول زندگی و به‌مرور با آن‌ها آشنا می‌شود، در تجربه او برای آینده و میزان دلبستگی‌هایش بسیار موثر است؛ در واقع براساس تجربیات مختلف زندگی، به‌مرور مجموعه‌ای از باورهای شناختی در فرد شکل می‌گیرد که در آینده نیز براساس این باورهای شناختی غلط یا درست رفتار می‌کنند.

مثلا کسی که دوبار در ارتباطش ناموفق بوده است، در ذهنش به این نتیجه می‌رسد که در ذهن خود به این نتیجه می‌رسد که حتما همه ارتباط‌ها چنین نتیجه‌ای خواهند داشت؛ پس وقتی دوباره وارد رابطه‌ای دیگر می‌شود، به‌شدت خود را به طرف مقابل وابسته می‌کند تا مبادا او را از دست بدهد..

نقش مهم تربیت دوران کودکی

درواقع باید گفت نوع ارتباط ما با والدین در نخستین لحظات تولد و سپس نوع تربیتمان در خانواده تاثیر مهمی در نحوه انتخاب‌هایمان در بزرگ‌سالی و همچنین نحوه زندگی‌کردن و وابستگی‌های ما دارد. بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که دوران کودکی نقش بسیار مهمی در زندگی هر فرد دارد و گاهی این دوران تاثیراتی بر ما می‌گذارد، آن‌قدر مهم است که هیچ‌چیز نمی‌تواند جای آن را بگیرد.

نظر بدهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید