ازدواج چیست؟ آرامش، عشق، تکامل و رشد یا …؟

0
37 مشاهده



جناب دکتر در جایگاه یک روان شناس، بفرمایید پیش نیازهای یک ازدواج خوب چیست و جوانان کدام مهارت ها را باید برای شروع زندگی مشترک داشته باشند؟
پیش از اینکه به مبحث مهارت ها بپردازیم، شاید بهتر باشد از آگاهی هایی که جوانان می بایست پیش از ازدواج کسب کنند، گفت و گو کنیم. در واقع هر کسی پیش از ازدواج نسبت به سه پدیده باید آگاه باشد: خود، دیگری و پدیده ای به نام ازدواج. به این شکل که فرد در گام نخست باید تمام ابعاد وجودی خودش را بشناسد؛ از احساسات خود، افکار خود، توانایی ها و ضعف های خود، باورها و خط قرمزهای خود، حتی نسبت به رشد جسمی و جنسی و مشکلات و نیازهای خود در این زمینه و … به تمامی آگاه باشد. درگام دوم، اگر مرد است، خانم ها را هم بشناسد و اگر زن است، از ویژگی های مردان آگاهی کسب کند و در مرحله سوم، موضوع ازدواج را هم بشناسد و نگاهی واقع بینانه نسبت به هر سه پدیده داشته باشد. آنچه این روزها من در جوانان می بینم، نگرش چندان واقع بینانه ای درباره پدیده ازدواج نیست.

جوانان چگونه و با استفاده از چه منابعی می توانند خود، دیگری و پدیده پیچیده ازدواج را بشناسند؟

در واقع روش های متفاوتی برای کسب اطلاعات وجود دارد؛ یکی از این روش ها، بهره جستن از تجربه زیسته آدم های موفق است. در کنار آن مطالعه کتاب های علمی روان شناسی مانند کتاب «۱۰۰۱ پرسش از ازدواج» نوشته مونیکا مندزلیهی یا کتاب «مقیاس های سنجش خانواده و ازدواج» از دکتر باقر ثنایی، که از افراد معتبر و علمی روان شناسی است، به جوانان پیشنهاد می شود. روش دیگر، گذراندن دوره‌های کارامد مهارت‌های زندگی و دوره های پیش از ازدواج و گرفتن مشاوره های تخصصی است.

تعریف پدیده ازدواج از دیدگاه علم روان شناسی یا نگاه علمی شما چیست؟ چگونه به پدیده ازدواج باید نگریست که منطقی باشد؟

ازدواج، نه آرامش است؛ نه عشق؛ نه تکامل؛ نه رشد؛ حال آنکه همه این ها می تواند باشد. ازدواج در واقع  قراردادی است بین یک زن و یک مرد برای انجام وظایف متقابل قانونی، شرعی و عرفی که به ثبت می رسد. طبق این قرارداد و مطابق عرف، زنان بیشتر مدیریت منزل را به عهده دارند و مردان وظیفه تامین مخارج اقتصادی را؛ پس اگر یک زن توقع داشته باشد همسرش سر کار برود، توقعی منطقی است. من بسیار تاکید می کنم که اگر منتظرید ازدواج شما را خوشبخت کند، سخت در اشتباهید. بسیاری از افراد مجرد فکر می کنند حال بدشان به این سبب  است که ازدواج نکرده اند. من بارها چنین جملاتی را از مراجعانم شنیده ام که پس من کی ازدواج می کنم که به آرامش برسم؟ حال آنکه ازدواج الزاما قرار نیست حال خراب ما را آباد کند؛ ازدواج حتی مسائلی را که با آن درگیر هستیم، شدت می بخشد و گاهی حال ما با ازدواج خراب تر می شود؛ یا حال خرابمان را بر سر طرف دیگر رابطه هوار و آوار می کنیم؛ مصداق این سخن را می توانید در پیرامون خود به راحتی ببینید؛ دقت کنید ازدواج کرده هایی که ما در اطرافمان می بینیم، پس از تاهل بیشتر کتاب می‌خوانند یا کمتر؟ پر دغدغه ترند یا دغدغه مندتر، بیشتر آرامش دارند یا کمتر؟ شادترند یا غمگین تر؟ پس چنین تصوراتی، غیرواقع بینانه است و بهتر است که با چنین توقعاتی به ازدواج وارد نشویم؛ چون می رویم و می بینیم که  واقعیت چیزی متفاوت از رویاها و تصورات ماست.

همانطور که خودتان هم فرمودید، کسانی هم هستند که با ازدواج شکوفا می شوند؛ رشد می کنند و آرامشی نسبی را تجربه می کنند؛ این تفاوت ها از کجا ممکن است ناشی شود؟

نکته قابل تامل این است که ازدواج، پدیده ای است که باعث هم افزایی(سینرژی) می شود؛ بدین معنا که اگر دو نفر آدم خوب و سالم در کنار هم قرار بگیرند، به شکل تصاعدی بار سلامت و خوبی افزایش می یابد و برعکسِ این موضوع هم مصداق دارد؛ یعنی اگر دو شخص عصبی در کنار یکدیگر قرار بگیرند؛ بیش از زمان مجردی شان خشم و تنش خواهند داشت؛ یا افراد بدبین یا دارای هر اختلال دیگری از این دست؛ اما برای داشتن یک ازدواج خوب ما باید مهارت هایی را هم بیاموزیم؛ این مهارت ها به ما کمک می کنند تا به آرامش برسیم.

لطفا بفرمایید که مهم ترین مهارت هایی که می بایست پیش از ازدواج بیاموزیم، چیست؟

نخستین مهارتی که به عمیق ترین شکل مطرح است، مهارت حل مساله است؛ چون ازدواج مسائلی را که ما با آن درگیر هستیم، افزایش می دهد؛ اگر تا دیروز مادر شام می پخت، امروز شما باید بپزید، اگر تا دیروز پدر تامین کننده هزینه های شما بود، از امروز شما تعیین کننده هزینه های خانواده اید؛ یا همین موضوع که چگونه با یک گروه جدید مانند پدر شوهر، مادر شوهر، دوستان همسر و … ارتباط موثر برقرار کنیم؛ خود نیازمند درایت و مهارت است؛ از این رو برای دست و پنجه نرم کردن با این مشکلات، باید بتوانیم حل مساله کنیم و راهکار بیابیم. این مهارت، در واقع بخش عمده ای از مشکلات را مرتفع می کند. از دیگر مهارت ها می توان به مهارت های ساده ای چون عاشقی کردن، دلبری کردن، همدلی کردن و … اشاره کرد.

اشترنبرگ می گوید: عشق مثلثی است که سه بخش دارد: بخش اول آن اشتیاق است که همان حس درونی است که با نشانه هایی مانند تپش قلب آن را احساس می کنیم. بخش دوم، رفتار عاشقانه است و بخش سوم آن تعهد است؛ آدم ها چون به شکل خودکار این بخش اول را در وجود خود به لحاظ بیولوژیک دارند، فکر می کنند عشق همین است. در حالیکه بخش دوم عشق، که رفتار عاشقانه یا صمیمیت یا ابراز عشق است، مهارتی مهم است که باید آموخته شود. این که ما بدانیم چه زمانی برای همسرمان گل بخریم؛ چه زمانی واژگان عاشقانه به کار ببریم و کی دلبری کنیم و … این ها چیزهایی است که ممکن است ما در خانواده اولیه نیاموخته باشیم و ناآگاهی از این بزنگاه های ساده ما را به دردسر بیندازد.

نظر بدهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید